در اطراف مدرسه رفاه، جمعیت بسیار متراکم و کلیه خیابانها و کوچه های اطراف در اختیار مردم بود. با اشکال زیاد با شخص مورد نظر تماس گرفته و تقاضای چند دقیقه ملاقات برای انجام کاری فوری نمودم. مدت کوتاهی گذشت که به اتفاق یک نفر رابط از چندین کوچه گذشته و به منزلی وارد شدیم. سپس یکی دو منزل دیگر را که به یکدیگر راه داشت پشت سر گذاشته و به محل ملاقات امام رسیدیم. آقایی که خود را دکتر حافظی یا واعظی معرفی نمود جلو آمد و بعد از سلام و احوالپرسی سوال نمود که آیا من بازنشسته هستم یا خیر. پاسخ دادم شاغل هستم و در محل رییس اداره چهارم ستاد بزرگ ارتشتاران انتصاب دارم. ایشان از پله های مجاور محلی که با من صحبت می نمود پایین رفت و سریع مراجعت نمود و گفت بفرمایید. از پله ها پایین رفتم و به جایی رسیدم که پرده ضخیمی آویزان بود. جوانی که آنجا ایستاده بود خیلی مودبانه از من سوال کرد تیمسار اسلحه دارید؟ گفتم خیر. بدون بازرسی بدنی پرده را بالا زد. در اتاق نسبتا بزرگی امام با دو نفر معمم مشغول صحبت بودند. با سلام و احوالپرسی مختصری نشستم، خود را به طور کامل معرفی نمودم و گفتم یکی از اعضای شورای عالی فرماندهان و از امضا کنندگان صورتجلسه 22 بهمن این شورا می باشم. گفتند می دانم و کمابیش شما و دیگران را می شناسم. به تفصیل آنچه را که دیدم بودم توضیح دادم و ضمن اشاره به خطراتی که در حال حاضر تهران را تهدید می کند خاطرنشان کردم که حدود 50 هزار قبضه مسلسل به غارت رفته و در اختیار مردم است. گفتند اولا اینها تفنگ G3 است و ثانیا مال خودشان است. عرض کردم این سلاح هم به حالت تک تیر و هم به شکل مسلسل مورد استفاده قرار می گیرد. در ثانی در کشور همه چیز مال مردم است اما در اختیارشان گذاشته نمی شود. سلاحی که ظرف چند ساعت گذشته از سربازخانه ها خارج شده است در حال حاضر در اختیار جوان های زیر 25 سال است. جوان اگر چوب و چماق هم داشته باشد احساس قدرت کاذب می نماید ، تفنگ که وسیله بسیار خوبی برای خودنمایی و قدرت نمایی است. اظهار نمودند وقتی در اختیارشان باشد خودشان طرز استفاده از آن را یاد می گیرند و مردم انقلابی کار خلاف انجام نمی دهند. خدمت ایشان توضیح دادم که جای تفنگ در سربازخانه است و افراد مسلح می باید صلاحیت داشتن چنین سلاح خطرناکی را داشته باشند. از همه مهمتر آموزش است و من سپهبد که مدت طولانی را در ارتش گذرانده و با تفنگ سر و کار داشته ام و شاید خیلی خوب هم بتوانم با تفنک G3 تیراندازی کنم نمی توانم آموزش تیراندازی این سلاح را تدریس کنم و این کار متخصص لازم دارد همانطور که ضمن دانستن زبان فارسی نمی توانم آن را تدریس کنم و این کار به ظاهر ساده از عهده من خارج است و معلم لازم دارد.

به هر تقدیر، به ایشان گفتم برای امنیت مردم بهتر است تفنگ ها به حای خود و یا هر محلی که معین شود برگشت داده شود. خوشبختانه امام خیلی زود به گفتار ساده و حسن نیت من پی برده و دستور دادند فورا به آقای مهندس بازرگان بگویند از رادیو اعلام شود که افراد موظف هستند کلیه سلاح و تجهیزاتی را که از سرازخانه ها خارج نموده اند به محل هایی که دولت تعیین می نماید تحویل دهند. این دستور علاوه بر اینکه از رادیو اعلام شد در روزنامه اطلاعات 23 بهمن نیز درج گردید

مرجع : کتاب ارزشمند سقوط ارتش شاهنشاهی - نشر نامک