سپهبد جلال پژمان در درجه سروانی فرمانده گارد مجلس شورای ملی ، در درجه سرهنگی رییس ستاد لشکر پیاده گارد، در درجه سرتیپی فرمانده تیپ نادری از همین لشکر و در درجه سرلشکری به مدت 6 سال فرمانده لشکر پیاده گارد بود و سپس مسوولیت اداره چهارم ستاد ارتش با درجه سپهبدی به عهده گرفت. آنچه در زیر می آید برگرفته از خاطرات ایشان است :

صبح روز 23 بهمن 57، در حالیکه در میدان محسنی منتظر ملاقات آقای ... بودم با منظره ای وحشت انگیز مواجه شدم. دهها کامیون 2.5 تن ارتشی با حروف ( ل پ گ ) لشکر پیاده گارد مملو از انواع وسایل، تجهیزات از قبیل تفنگ G3 با صندوقهای مهمات، مسلسلهای سنگین، بیسیم های گروهی، کمربند، فانوسقه، لباس کار نظامی و ... در حالیکه تعدادی مرد جوان و مسلح روی آنها سوار بوده و صلوات می فرستادند و شعار مرگ بر ارتش می دادند با سرعت در حال حرکت بودند. به نظر آوردم که این وسایل با چه خون دل و صرف هزینه های کمر شکن در مدت شش سال فرماندهی ام در لشکر تهیه شده و چگونه و با چه آسانی به تاراج می رود. از طرف دیگر فکر می کردم این تعداد تفنگ و مسلسل در آتیه نزدیک، زندگی و امنیت مردم را به خطر خواهد انداخت و زمانی که مجسم می کردم این صحنه با مقیاس بسیار بزرگتری در سایر نقاط تهران و پادگانهای دیگر نیز در حال گسترش است بی اندازه وحشت کردم. به ذهنم رسید به هر وسیله ای که شده قبل از اینکه این وسایل از تهران خارج شود باید به وسیله مسوولین وقت به سربارخانه ها یا هر محلی که تعیین شود بازگردانده شوند. در این افکار بودم که آقای ... را دیدم و آنچه را که مشاهده کرده بودم برایش تعریف کردم. ایشان توصیه کرد بوسیله یکی از بستگانش که در آن زمان با محافظین امام در مدرسه رفاه همکاری نزدیک داشت وقت ملاقاتی از امام بگیرم و ایشان را در جریان ماوقع و عاقبت خطرناک غارت سلاح به دست افراد مشکوک و بدون صلاحیت نگهداری سلاح بگذارم. از پیشنهاد ایشان تعجب کردم چون فکر می کردم ملاقات امام در آن شرایط هرج و مرج و ناامنی ممکن نباشد. بالاخره ا اصرار ایشان و اهمیت موضوع با اتوموبیل ایشان به سمت مدرسه رفاه حرکت کردیم

ادامه دارد ...