در اینکه عراق آغازگر عملیات خصمانه علیه ایران بود تردیدی وجود ندارد. در این موضوع که فجایع زیادی توسط ارتش عراق علیه نظامیان و غیرنظامیان ایرانی و حتی خود عراقیها صورت گرفت نیز نمی توان شک کرد اما ... اما جنگ، کثیف است و یکی از بدترین پیامدهای این کثیفی، دامن زدن به روحیه انتقامجویی در طرفین متخاصم است و در شرایط انتقامجویی اعمالی از افراد سر می زند که در حالت عادی مرتکب آن نخواهند شد. بارها شنیده ایم که خلبانهای ایرانی به هنگام فرود با چتر، هدف پدافند عراق گرفته اند و همگی از این اقدام ناجوانمردانه خشمگین و منزجر شده ایم و آنها را به دلیل نقض قوانین جنگ متعارف مورد شماتت قرار داده ایم. عکس پیکر بسیجی که دستانش با چفیه بسته شده و سپس به دست عراقیها اعدام شده بود از یاد و خاطر ما نخواهد رفت و ... . اما متاسفانه در جبهه خودی نیز از این اعمال انجام شده است و هدف از روایت آنها ، بیان روی کریه سکه جنگ است که البته در روی دیگر حماسه و رشادتهای فراوانی را به همراه دارد و گاه این حماسه ها ، پرده بر این اعمال می کشند :

... گردان حبیب نیز معلوم نیست کجاست. هر جا هستند خداوند یار و یاورشان باشد . همین الان یعنی 22 بهمن ساعت دو و نیم بعد از ظهر سال 1364 چند هواپیمای عراقی آمد و پدافند روی آنها کار کرد. به حول و قوه الهی هواپیمای دشمن آتش گرفت و کم کم منفجر شد و خودم شاهد سوختن اش بودم. خلبان با چتر پایین می آمد، او را هم کشتند

... رسیدیم به ستون مکانیزه دشمن. تانک ها و نفربرها را نمی شد شمرد. نعمتی در میان آن همه خودرو فقط دنبال نفر بود تا شکار کند. در یک لحظه حاج آقا رحیمی پیش نماز دسته را دیدم که چابک و مصمم می رزمید. یک مجروح عراقی کنار سیم خاردار افتاده بود. از کمر به پایین آش و لاش بود. دستش را در هوا تکان می داد و فریادهایی می زد که ما نمی فهمیدیم. درد زیادی می کشید. نعمتی با یک نارنجک خلاصش کرد. به او گفتم : کاش فقط یک تیر حرامش می کردی و نارنجک را نگه می داشتی برای تانک ...

*راویان و افراد عمل کننده ( به جز پیش نماز )، همگی بسیجیهای 17 - 16 ساله بودند

برگرفته از کتاب دسته یک - بازروایی خاطرات 24 بهمن 1364 جاده فاو - ام القصر در عملیات والفجر 8