برگرفته از کتاب نورالدین پسر ایران خاطرات نورالدین عافی بسیجی لشکر 31 عاشورا :

صفحه 520 : ... اینحا با اروند و والفجر 8 فرق داشت. در اروند یک طرف ساحل دست خودمان بود و یک طرف دست عراق. ولی اینجا باید بیش از 6 کیلومتر در آبی که دو طرفش دست عراقیها بود غواصی می کردیم. در همان روزهای آخر با دوستم م.ر که از بچه های اطلاعات بود صحبت می کردم . از حرفهایش حدس زدم که عملیات لو رفته است. او می گفت عراق در حال بستن تنگه است. با حرف های او و تحلیل شرایط منطقه فکر می کردم این عملیات انجام نخواهد شد اما به کسی چیزی نمی گفتم. او هم ناامید نبود و فکر می کرد عملیات به احتمال 50% انجام خواهد شد

صفحه 539 : هرچه از چند و چون عملیات بیشتر مطلع می شدیم ، سختی و حساسیت کار بیشتر برایمان مشخص می شد. در تمام این مدت از لو رفتن عملیات با کسی حرف نزدم. می دانستم آقا سید فاطمی خودش خبر دارد اما خیلیها نمی دانستند

صفحه 540 : ... حاج رضا.د را هم دیدم که در گروهان، نیروی آزاد بود. او در والفجر 8 مسوول گروهان غواصی بود. دیگر از لو رفتن حمله مطمئن بودم. ما برای حمله آماده بودیم و دشمن برای دفاع. حدود 2 ساعت به وقت حرکت باقی بود

 

 برگرفته از خاطرات شهید محمد نظرنژاد مسوول محور لشکر 21 امام رضا که علاوه بر تحقیر ارتش، توهینهای محترمانه ای هم به ارتش هم به دیگران می کند :

صفحه 344 : در عملیات کربلای 4 مشکل عمده ای که داشتیم حفاظت اطلاعات بود. آن موقع حفاظت اطلاعات برگه های مخصوصی برای تردد درست کرده بود که مثلا به 5 نفر داده بود. یکی به من ، یکی مسوول حفاظت اطلاعات، یکی رییس ستاد لشکر و فرمانده و جانشین لشکر. بقیه نیروها مانده بودند برای تردد چکار کنند. آن ها مجبور بودند از راههای ممنوع* رفت و آمد کنند لذا حفاظت با این کارها از بین رفت. می دیدم بچه ها تا به دژبانی می رسیدند از دشت و جاهایی که اصلا ماشین عبور نکرده بود می رفتند. عراقی ها هم می دیدند و می فهمیدند کنترل شدیدی صورت گرفته است. یا مثلا 4 نفر کلت می بستند و مثل تگزاسیها به این طرف و آن طرف می رفتند. هر ماشین مشکوکی می دیدند کلت می کشیدند و ماشینها هم به خاطر اینکه برگه نداشتند فرار می کردند. دشمن هم کور نبود و اینها را می دید. به آقای اسماعیل ق گفتم با این **وضع عملیات بی معنی است

صفحه 346 : سه یا چهار شب به عملیات کربلای 4 مانده بود. توسط حفاظت اطلاعات لشکر 21 امام رضا اطلاع داده شد ممکن است از فردا کنترل شدیدی صورت بگیرد. ما هم ناچار بودیم گردان ها را به هر نحو ممکن حرکت دهیم. نیروها زیاد بودند. هر طور هم که کنترل می کردیم بالاخره از یک جایی بیرون می آمدند مثلا روی پشت بامها ظاهر می شدند.

صفحه 347 : این وضع نیروها بود. یکی چراغ ماشین روشن می کرد. دیگری چراغ خاموش می آمد. چرا ؟ چون فشار آمده بود و دشمن همه اینها را می دید. عملیات کربلای 4 از همان شبی که ***ستون کشی آغاز شد شکست خورد. بچه هایی که شنود می کردند مرتب می آمدند و می گفتند عراق اعلام می کند ما می دانیم که می خواهید از اینجا حمله کنید. نیایید که همه تان کشته می شوید

صفحه 348 : مساله دیگر این بود که نیروها را چگونه 3 - 2 روز نگهداری کنیم آن هم ****بچه های بسیج که نگهداری شان واویلا بود. سقف را سوراخ می کردند و بیرون می رفتند. یک دفعه نگاه می کردی 5 - 4 نفر روی بام رفته اند و به طرف عراقیها نگاه می کنند. وقتی که صدا می کردی پایین بیایید می گفتند ای بابا! اگر ما را ببینند این ستون های نیرو را هم می بینند ... واقعا ستون کشی مثل کربلای 4 در طول جنگ ندیدم. این ستون کشی در قالب هیچ علم و فن نظامی نمی گنجید

---------------------------------------------------------------------------------------------

* البته این کارها از دید خودشان تفریح و سرگرمی بود. به کتاب آقای عافی مراجعه کنید تا مطلب را دریابید

** و *** پس چرا عملیات انجام شد ؟ چرا ؟

**** چون از نظر سنی نوجوان بودند. بچه بودند و روحیات شاد و خالص عالم نوجوانی را داشتند. میانگین سنی غواصان کربلای 4 ، 17 - 16 سال بود. گناه از این بچه ها نبود که مطابق شرایط سنی شان رفتار می کردند

*****هنوز عقیده دارید کربلای 4، فقط به دلیل نقش استکبار جهانی و آواکسها و ماهواره های جاسوسی آمریکا و اسراییل لو رفته است !؟