برگرفته از کتاب دسته یک انتشارات سوره مهر – صفحه 184 - 183 - 182

... جلوتر یک مجروح عراقی افتاده بود که تا مرا دید شروع کرد به آه وناله کردن. شاید فکر می کرد برای زدن تیر خلاص آمده ام و نمیدانست من امدادگرم و امداد گران ایرانی هم سلاح ندارند. نباید متوجه می شد سلاح ندارم. اگر متوجه می شد شاید بلایی سرم می آورد.

عقب تر دنبال یک کلاش گشتم اما پیدا نکردم. ناگهان روحانی جوان تبلیغات گردان را دیدم که پیشنماز می ایستاد. تنها و سرگردان بود. ستون گروهان جلوجلو رفته و او ، جا مانده بود. میان کشته ها و مجروحان این سو و آن سو می رفت و نمی دانست چه باید بکند.

صدایش کردم و گفتم : حاجی سلاحت را بده من

خیلی جدی گفت : نمی دهم ... مال خودمه ...

گفتم : پس دنبال من بیا کمک لازم دارم. عراقی ها خودشان را به مردن زده اند. هرعراقی که من زنده پیدا کردم به تو می گویم بزن.

جلوتر به همان مجروح عراقی رسیدیم. گفتم : بزن!

نگاهش مات آن مجروح عراقی بود و خشکش زده بود.می ترسید.تفنگ دستش بود و کاری نمی کرد.

کلافه برسرش فریاد کشیدم : مگه با تو نیستم ؟ بزن ... زود باش... کار داریم... استخاره نکن حاجی

فریادم کارگر افتاد. لوله تفنگ را گرفت طرف سینه اش و شلیک کرد. به او گفتم : اینها رو مظلوم نبین ... خودشان را به موش مردگی می زنند. همین ها خیلی ازبچه ها را از پشت زده اند ... اگر دیر بجنبی کارت تمام است

قرار شد حاج آقا همراه من بیاید ، من به جنازه ها وزخمی ها چراغ قوه بیندازم و او آماده شلیک باشد. اگر عراقی بود معطل نکند وتیر بزند. جلوتر یک مجروح خودی را بستم و حاج آقا مراقب اطراف بود. آن طرف تر یک مجروح عراقی افتاده بود.

گفتم : عراقیه ...

این بار همین یک کلمه بس بود ... او یک خشاب تیر روی سینه مجروح عراقی خالی کرد

.... چند مجروح عراقی دیگر را هم سر به نیست کردیم. جنازه های خودی هم زیاد بود. روی جاده آسفالته و چپ و راست آن پر از جنازه و مجروح خودی بود

 

 * برداشت اول : این ماجرا ، رویدادی است منطقی که برای حفظ جان نظامیان ایران اجتناب ناپذیر بود

** برداشت دوم : تیراندازی به مجروح ولو یک مجروح عراقی با شعارها و توصیه های مذهبی – اخلاقی همخوانی ندارد

*** برداشت سوم : انسان تا وارد میدان آزمایش نشود، باورهای تئوریک او و میزان پایبندی به آنها مورد ارزیابی قرار نخواهد گرفت