جلسه روز نهم بهمن 57 – بخش 1

موضوع اصلی : اگر بختیار مجبور به استعفا شود ارتش چه باید بکند؟

 قره باغی : جناب نخست وزیر همیشه وقتی صحبت می کنند می فرمایند که باید کشت و کشتار نشود. البته خوشبختانه دیروز ایشان از یک طرف این شهامت را داشتند که بگویند فرماندار نظامی ، تحت امر من است و از من دستور می گیرد ولی اگر کشت و کشتار شود این کشتار به پای ارتش نوشته می شود. خب ... آقایان درباره این وضعیت روشن هستند و البته این مساله، مساله ای نیست که امروز متوجه شده باشیم. مساله استعفای نخست وزیر هم مطلب جدیدی نیست. با اوضاع و احوالی که دیروز پیش آمد من فکر کردم که امروز لازم است دور هم جمع بشویم و من وضعیت را برای آقایان فرماندهان بگویم و بر اساس اصول نظامی خودمان این وضع را بررسی کنیم و برای آن فکری بکنیم. فرض می کنیم جناب نخست وزیر استعفا کرده اند، موقعیت و اوضاع و احوال را طوری پیش آوردند که ایشان استعفا کردند. در چنین شرایطی تکلیف ارتش چیست ؟ تکلیف ما چیست ؟ باید چکار کنیم ؟ تشکیل این جلسه برای این است که بیش از این نگذاریم غافلگیر شویم. ما نمی خواهیم غافلگیر شویم

تا دیروز صبح که خدمت آقایان بودیم این امیدواری را داشتیم که راه حل، سیاسی است و باب مذاکرات سیاسی هم مفتوح شده بود و خوشحال شدیم که بله انجام می شود. البته بنده امروز راجع به این جریان مفصل تر نمی گویم چون قطعا جناب نخست وزیر الان در مصاحبه مطبوعاتی گفته اند. ظهر خواهید شنید که با چه تلاش و با چه عشق و علاقه ای این کار را کردند اما نتیجه اش منفی بوده است. حالا ما کاری به این مسائل نداریم چون از دیروز بعد از ظهر بنده احساس کردم که وضع سیاسی و اوضاع و احوال مملکت دگرگونی پیدا کرده و باز در همان محوری پیش می رود که بود

*حبیب اللهی : تیمسار! آنچه که مسلم است ارتش در هر حال آن وضعیت امنیتی اش را باید حفظ کند چون مردم را که نمی شود رها کرد. تا بعد معلوم شود که بالاخره مجلسین چکار می خواهند بکنند

 قره باغی :‌مجلسین؟

حبیب اللهی : بله ممکن است مجلسین یا شورای سلطنت مذاکره سیاسی را شروع کنند. بنده زیاد در جریان این سیاست نیستم

 در ادامه جلسه صحبت بر سر باز یا بسته بودن فرودگاه مهرآباد و صحبت دکتربختیار در مورد امکان بازگشایی فرودگاه می شود ...

 ناشناس : نه تیمسار ! فرودگاه را باز نکنید

قره باغی : بنده نگفتم بله یا نه. گفتم بعد از ظهر این موضوع را صحبت کنیم و اگر نظر داشته باشید که باز نشود به ایشان بگوییم نه، یک هواپیمای نظامی می دهیم که اینها را ببرد بگذارد در ترکیه ، یا عراق یا کویت یا آتن! اینها را ببرد و برگردد. از آنجا هر جا می خواهند بروند

 بالاخره چه باید کرد ؟

 قره باغی : تیمسار رحیمی! جنابعالی نظر خودتان را بفرمایید

 رحیمی : عرض کنم که بنده آن چیزی که به نظرم می رسد اگر خدای نکرده آقای بختیار استعفا دادند، مرحله آخر است و فکر می کنم باید یک نخست وزیر نظامی داشته باشبم و آن آخرین عملی که برای حفظ مملکت لازم است انجام دهیم مگر اینکه بعد از استعفای بختیار کسی وجود داشته باشد که بتواند جانشین ایشان شود که آن هم خیلی بعید است که کسی در چنین موقعیتی یک چنین رشادتی داشته باشد

 قره باغی : بله

 **خواجه نوری : اینکه تیمسار رحیمی فرمودند یک اشکال دارد. نخست وزیر نظامی را چه کسی تعیین کند ؟ اگر خودمان تعیین کنیم که می شود کودتا

 رحیمی : خیر! شورای سلطنت نخست وزیر را تعیین می کند

 خواجه نوری : خب اعضای شورای سلطنت ممکن است نیایند

 رحیمی : کارهای سیاسی شان را انجام دهند. شاید برسیم به آن مرحله که جنبه کودتا بگیرد

 خواجه نوری : دیگر آن وقت نخست وزیر نمی خواهد

 رحیمی : جنبه کودتا بگیرد، نمی دانم!

 ***بدره ای : به نظر من که آقای نخست وزیر مرد واقعا مصممی هست و احتمالش خیلی کم است که استعفا بدهد. ایشان تا آخرین نفس می ایستند و کار می کنند، حالا اگر موفق بشوند یا نه، امر دیگری است. نظری که بنده دارم این است که ایشان چه استعفا بدهند چه ندهند ما هدفمان باید این باشد که ارتش را حفظ کنیم و تنها راهش هم این است که ما از درگیریها پرهیز کنیم. همانطور که می فرمایید هر کاری که بشود به نام ارتش تمام می شود ولو اینکه دولت دستور بدهد یا خود آنها صحنه هایی ایجاد کنند که سرباز را مجبور کنند به تیراندازی. به هر حال تمام کاسه و کوزه ها بر سر ارتش می شکند. بنده فکر می کنم تنها راه این است که ما ارتش را نجات بدهیم و ببریم به سربازخانه. به هر حال یک ارتش ، همیشه هست و برای هر موقع. ولی با این ترتیب که الان ما داریم که همه پخش هستند در شهرها و شهرستانها، ما در حقیقت ارتشی نداریم، همه متفرق هستند. بنده از نظر نیروی زمینی عرض می کنم که واحدهای نیروی زمینی ، واحدهایی نیستند که در دست فرماندهان باشند. مثلا در شهر قزوین من فکر می کردم که حداقل یک تیپ باشد اما یک گردان تحت اختیار فرمانده لشکر قزوین است. بقیه رفته است به شهرستانهای اراک و دماوند و ... . در هر صورت به نظر من اگر موافقت شود، ما ارتش را جمع کنیم و شاید همانهایی که الان اعلامیه می دهند وقتی دیدند دیگر ارتشی نیست، دیگر دست به خونریزی نزنند، آتش سوزی ایجاد نکنند و تظاهرات هم آرام باشد و ارتش خودش را بکشد بیرون.

 * دریا سالار میرکمال الدین حبیب اللهی – فرمانده نیروی دریایی که بعد از انقلاب به خارج از کشور رفت

** سپهبد علیمحمد خواجه نوری – از برجسته ترین افسران نیروی زمینی که در آن زمان رییس اداره سوم ستاد ارتش بود. بعد از انقلاب تیرباران گردید

 *** سپهبد عبدالعلی بدره ای لرستانی – فرمانده وقت نیروی زمینی که همزمان فرماندهی گارد شاهنشاهی را نیز به عهده اشت در 22 بهمن 57 و پس از حمله انقلابیون مسلح به ستاد نیروی زمینی در لویزان به همراه جانشین فرمانده گارد جاویدان سرلشکر محمد امین بیگلری هدف گلوله قرار گرفت. سرلشکر بیگلری در محل تیراندازی جان خود را از دست داد و سپهبد بدره ای نیز صبح روز 23 بهمن در بیمارستان جرجانی چشم از جهان فرو بست