فارغ از بحث تغییر و تحولات زیادی که در زمان علی صیاد شیرازی در پست فرماندهی عملیات غرب انجام گرفت و از جمله آنها اینکه صیاد عزل های زیادی در سطوح فرماندهی لشکرها انجام داد و *موجبات نارضایتی بسیاری از افسران ارتش را فراهم کرد ذکر چند مطلب در مورد ایشون خالی از لطف نیست :

مورد اول گزارش ضد اطلاعات ارتش شاهنشاهی است که در این گزارش آورده شده سروان صیاد شیرازی ضمن صحبت با یکی دیگر از افسران انتقاداتی به وضع موجود می کند. آن افسر ضمن برشمردن خدمات رژیم حاکم، اشاره به وضعیت بهبود سواد در ایران داشته. صیاد در پاسخ این افسر عنوان می کند : ** " در حکومت مورد نظر ما، ظرف یک سال همه مردم ایران با سواد خواهند شد"

مورد دوم اظهار نظر صریحش در مورد عدم انگیزه نیروهای ارتش است جایی که می گوید : بعضی موقعها می گفتم اینجا ( قرارگاه عملیاتی سنندج) یک جریان دو طرفه دارد به وجود می آید. انگیزه مال بچه های انقلابی(=سپاه) است و تخصص برای نیروهای نظامی ( = ارتش). اگر اتکا به تخصص داشتیم ***فقط باید دور تا دور پادگانها را کانال می کشیدیم و دفاع می کردیم. حرکتی به وجود نمی آمد

مورد سوم جلسه معروفش در کرمانشاه با بنی صدر است که می گوید: بنی صدر به یکی از مسوولین که از شهدا است اشاره کرد و گفت : در ستاد صیاد چه دیده ای؟ او هم بی انصافی کرد و گفت : ما ستادی ندیده ایم. جند نفر به اسم ستاد دور هم جمع شده اند. ****اینها از ستاد زمان طاغوت چیزی در سر داشتند ، ستاد پرحجمی که همه گوش تا گوش بنشینند ...

مورد چهارم اظهار نظرش در مورد سرهنگ مسعود منفرد نیاکی است جاییکه می گوید :
*****سپاهیها و ارتشیها حرف زدند و لی به نقطه روشنی در مورد چگونگی حفظ تنگه چزابه نرسیدیم. آخر برادر ردانی پور درآمد و گفت : برادرها همه حرفها را زدید. بیایید دعای توسل بخوانیم. در حین دعای توسل دیدم کسی پشت سرم با صدای بلند هق هق می کند. شهید نیاکی بود که دستمال سفیدی روی صورت گرفته بود و اشک می ریخت. با خودم گفتم ما که انقلابی تر هستیم و می گوییم تعهدمان بیشتر است به این حال نیفتادیم. فردای آن روز آرامش بر جبهه حکم فرما شد و ما هم خدمت حضرت امام رسیدیم. گفتم امام ، معجزه ای می بینم. سرهنگی که در نظام طاغوت خدمت کرده، در دعای توسل روی دست همه ما زد

مورد پنجم اظهار نظرش در مورد یک سرهنگ زرهی ستاد در عملیات فتح المبین است که می گوید : این عقب نشینی تاثیر بدی روی تیپ می گذارد. با هلیکوپتر بین نیروها نشستم. بررسی کردم و دیدم فرمانده تیپ دستور عقب نشینی داده. ******البته با آن سن و سال انتظار دیگری از او نداشتم ...

*به خاطرات همرزم صیاد، سرتیپ حسام هاشمی مراجعه بفرمایید


 ** توهم یک سروان با سواد و دوره دیده و آمریکا رفته که به کلی از زیرساختهای یک جامعه مدرن غافل است و می اندیشد که مدینه فاضله فکری او در عمل هم به همان سادگی محقق می شود

*** !!!!!!!!

**** از اینها یکی جزو بهترین خلبانان فانتوم و فرمانده نیروی هوایی بود، دیگری در زمان سرهنگ دومی، نماینده ایران در ویتنام بود و در زمان صیاد رییس ستاد ارتش. بقیه هم به اندازه سن صیاد، سابقه و تجربه داشتند. نمی دونم چرا هیچکدوم از بزرگان ارتش اگر صیاد اینقدر محق بود از ایشون حمایت نکردند؟

***** روی چه حسابی تعهد کسی که در طاغوت خدمت کرده کمتره ؟ معجزه شده که در توسل گریه کرده؟

******اینکه ارتش صاحب نداشت و یک سرگرد 35 ساله در مقامی قرار گرفت که حداقل نیاز به درجه سپهبدی داشت دلیل نمیشه بقیه رو سالخورده و ... بدونه

امیدوارم روح علی صیاد شیرازی شاد باشه چون معتقدم بد ایران و مردمش رو نمی خواست. کسی که به جایی پا می گذاره که هر لحظه امکان کشته شدن هست، باید روح بزرگی داشته باشه. خودش هم در اواخر دوران فرماندهی اش بر نیروی زمینی ارتش، زجرهای زیادی کشید و تلخیهای زیادی تحمل کرد