سرلشگر ناجی با همه مسؤولیت هایی که داشت فرمانده مرکز آموزش توپخانه هم شده بود. در مورد جدیت و سختکوشی او حرف و حدیث زیادی گفته شده است که بعضی از آن ها به افسانه می ماند. گفته شده است او حتی هشتاد درصد از سربازان یگان هایش را با اسم و فامیل می شناخت تا چه برسد به درجه داران و افسران ! و یا او حتی به دیگ های آشپزخانه و پارکینگ خودروها هم سرکشی می کرد و آب و روغن آنها را بازرسی می نمود و ... . 

قدر مسلم این است که او فرمانده بسیار فعالی بوده و به خاطر عوامل قوی اطلاعاتی که داشته غیر ممکن بوده است اتفاقی در پادگان های تحت امرش بیفتد و درکوتاه ترین زمان او خبردار نشود.

از ٢۴ ساعت شبانه روز با اطمینان می شود گفت حدود ٢٠ ساعت را ایشان در تلاش بود. همه اش در حال تحرک بود. سه تا پادگان بود، مرکز توپخانه ، گروه ۴۴ و گروه ۵۵ ؛ دائم بین این ها در رفت و آمد بود...

آدم سالمی بود. او ۴ ساعت از ٢۴ ساعت را هم دست از کار نمی کشید، به جای این که به خانه اش برود که در همان نزدیکی بود، در دفتر کارش می خوابید. اما تیمسار ناجی با همه سخت کوشی و خستگی ناپذیری ، نقطعه ضعفی داشت که نهایتاً او را به هلاکت کشاند و در تاریخ بدنامش کرد؛ و آ ن حُب مقام و درجه بود

مرجع : کتاب در کمین گل سرخ برگرفته از خاطرات علی صیاد شیرازی - انتشارات سوره مهر

* این گفته های صیاد شیرازی در کتاب دیگرش به نام ناگفته های جنگ به این صورت مفصل آورده نشده و در آن کتاب از سرلشکر رضا ناجی که در سالهای ابتدایی دهه 50 با درجه سرتیپی معاون لشکر 1 گارد نیز بود، به عنوان کسی که دنبال درجه و مقام می رود و یا مصداق خسره الدنیا و الاخره یاد کرده است

** قدر مسلم اینکه وارد شدن ارتش به خیابانها ، کار درستی نبود و ارتشی که به هیچ عنوان سیاسی نبود درگیر مسائلی شد که در نهایت جان بسیاری از افسران تحصیلکرده و شرافتمندش بر باد رفت

*** یک بخش از بدنامی عنوان شده در مورد سرلشکر ناجی اقدامات او در زمان تصدی فرمانداری نظامی اصفهان است. چون مطلبی در مورد محاکمات و همچنین دفاعیات ایشان موجود نیست نمی توان در مورد اتهامات وی به طور مستند حرف زد

بخشی دیگر از این بدنامی بر می گردد به حالت روحی ایشان پیش از اعدام که ظاهرا گریه می کرده. فکر نمی کنم گریه یک افسر ارتش در مقابل مرگی که هیچ پیش بینی برای اون نداشته و باورش نمی کرده، نکته شرم آوری در مورد اون افسر باشه.