روز دوم جنگ من در کنار شهید فلاحی و آقای بنی صدر به قرارگاه تیپ 2 زرهی در عین‌خوش رفتیم. من شاهدم که آنجا چه وضعیتی داشت، حقیقتاً چیزی از استعداد این یگان باقی نمانده بود؛ از بس بر آن یکان آتش و گلوله فرو باریده بود. اگر بر فرض، *همه استعداد تیپ 2 زرهی دزفول را هم در نظر بگیریم، می‌شود چهار گردان و یک گردان سواره زرهی که در برابر 14 گردان عراق قرار گرفته است.

جنگ با چنین شرایطی آغاز شد. سرهنگ ملک‌نژاد جانشین لشکر 92 بود. سرهنگ رضوی فرمانده ژاندارمری ناحیه خوزستان، گزارشی به لشکر ارایه داد و درخواست کرد که لشکر اجازه دهد پاسگاه‌ها تغییر محل بدهند. ملک‌نژاد، درگزارش چنین پی‌نویس کرد: «بسمه تعالی. سنگر هر ژاندارم به مثابه آرامگاه اوست» سرهنگ رضوی را می‌شناختم. مدتی براساس همین پاسخ درنگ کرد، اما وقتی دید ماندگاری به هیچ روی امکان ندارد، دستور عقب‌نشینی داد. می‌خواهم بگویم یگان‌ها تحت چه شرایطی مقاومت می‌کردند. تا آخرین نفس مقاومت می‌کردند و وقتی عرصه را به عراق تنگ می‌کردند، کمی عقب می‌نشستند.

**شهید فلاحی موقعیت را می‌شناخت. از همین رو، زمانی که به منطقه آمد، خواست که مدت یک هفته زمان را به نفع نیروهای خودی به تعویق بیاندازیم و دفع‌الوقت کنیم. باید با دشمن کلنجار می‌رفتیم. رهنمود تیمسار فلاحی عالی بود. ملک‌نژاد هم سنگ تمام گذاشت و پس از او سرهنگ قاسمی هم همین رویه را دنبال کرد

راوی : تراب ذاکری - افسر رکن 2 لشکر 92 زرهی اهواز

* سرهنگ ذاکری علت عدم آمادگی و کامل نبودن استعداد تیپ 2 زرهی دزفول را که  جز دخالتهای یک عده مسوولین فاقد دانش نظامی و تصفیه افسران تیپ به اتهام شرکت در کودتای شاهرخی نبود ذکر نکرده اند

** درود به روان این بزرگمرد تحصیلکرده و باتدبیر که واقعا سرباز بود