زمان : سال 1361 مرحله دوم عملیات بیت المقدس – تیپ 27 محمدرسول اله سپاه – گردان حبیب بن مظاهر :

 به فاصله 100 متری مقابل گردان ما، خاکریزی قرار داشت. بچه ها از پشت آن خاکریز گذشتند و هنوز شاید بیش از یکصد متر از آن خاکریز فاصله نگرفته بودیم که ناگهان باران آتش دوشکا و خمپاره و توپ روی سر نیروهای ما باز شد. رگبار آتش به طرف بچه ها می بارید. در آن هزارمتر اول مسیر پیشروی، اکثر بچه ها کپ کردند. بعد از هر چند گام، روی زمین می خوابیدند. اول این که ابدا سابقه حضور در جبهه را نداشتند لذا آن صداهای شدید و مهیب به گوششان آشنا نبود و نمی توانستند به خودشان مسلط شوند. دلیل دیگر چنین واکنشی از سوی بچه ها به گمان خودم، به ایجاد شوک در دستگاه عصبی آنان مربوط می شد طوری که وقتی روی زمین می خوابیدند قادر به بلند شدن نبودند و کل اعضای بدنشان کرخت و بی حس شده بود. دیدیم بایستی کاری کرد. برای تهییج و تقویت روحی نیروها، تعدادی از بچه های واحد روابط عمومی تیپ را بین گروهان ها تقسیم کرده بودیم که از لحاظ روحیه در حد اعلی بودند. شروع کردند به صدای بلند و با کلمات و عباراتی پرشور و حماسی برای نیروها صحبت کردن. برای نیروها از خدا می گفتند و از آقا امام زمان که نامش اسم رمز حمله ما بود ... . مسوول گروهان می آمد بالای سرشان و خیلی با نشاط و سرحال داد می زد : برادرها! اینجا تازه اول عشقه. بلند شید بریم مجلس ختم این بی پدرهای بعثی و ... .

 * کمبود یا فقدان آموزش صحیح نظامی از نوشته بالا، کاملا آشکار است

** مرجع : کتاب گردان نهم - جلد اول – نشر27 و نشر صاعقه