این مطلب از نوار گفتگوی نخست وزیر بختیار و فرماندار نظامی تهران سپهبد مهدی رحیمی (ارائه شده توسط مرکز مطالعات و پژوهشهای سیاسی)توسط اینجانب پیاده شده است :

بختیار : الو! شما برنامه مرا دارید؟ هیات دولت ساعت 4 است. بله ... دیگه چیزی فوری نیست ؟ ( تلفن را قطع می کند )

سپهبد رحیمی : دیروز توی ... دانشگاه خبر دارید ؟

 بختیار :‌ نه! پریروز . همان جریان پریروز .

سپهبد سپهبد رحیمی : گزارش را آماده کرده ام، حالا ...

 بختیار : ( حرف سپهبد رحیمی را قطع می کند )‌ ببینید تیمسار! من کاری به این موضوع ندارم

سپهبد سپهبد رحیمی : بله !

 بختیار : شما کجا بودید ؟ در ستاد خودتان. اون افسری که آنجا بوده، افرادی که آنجا بودند ، من به تیمسار قره باغی هم همین را گفتم ... . آقای میرفندرسکی از آنجا می گذشتند. این جریان جلوی دانشگاه ، یک کامیونی از آنجا می گذشته ، کوکتل مولوتوفی انداخته یا هرکاری کرده. یک مرتبه یک رگبار می زنند ( مامورین فرمانداری نظامی ). 12 – 10 نفر از کسانی که دانشجو بودند یا شبیه دانشجویان ، اونجا بودند و 5 نفرشون افتادن. این به چشم خودش دیده

سپهبد رحیمی : جلوی دانشگاه قربان ؟

بختبار : پشت این نرده ... ( مکث می کند )

سپهبد رحیمی : خیابان صبای شمالی

بختیار : نمی دونم، همون پشت دانشگاه ... . دو نفر این را به من گفته اند. این 5 نفر در این فاصله فرض کنید از این طرف میز تا اون طرف میز، هر 5 نفر را زدند. اوناج هیچ تهدید نبوده، اگر هم بوده، اتوموبیلی بوده که رد شده و رفته

سپهبد سپهبد رحیمی : بله!

بختیار : من از شما خواهش می کنم که ببینید مسوول این کار کیه. برای اینکه 1000 کار نیک ما می کنیم و فراموش میشه اما این برخورد فراموش نمیشه. دیروز  تنها جواب دندان شکنی که من نداشتم به این 159 مخبر خارجی بدهم همین بود. یکیشون بلند شد، فرانسویه. می گفت به چشم خودم دیدم 6 - 5 نفر جوان ایستاده بودند ، مامورین اینها را به رگبار بستند.

اینو شما باید ببینید دست کی بوده . یک سرباز ناشی عصبانی یا ترسو یا افسری بوده که خسته شده بوده از کارش و اینطوری واکنش نشون داده. باور کنید اگر ما 20 تا شاهکار در روز بکنیم ، یک همچین چیزی اینها رو از بین می بره. بنده از فحشهایی که هر روز می خورم واهمه ای ندارم اما وقتی یک آدم بی غرضی به من میگه اینو دیدیم، من ناراحت می شم.

سپهبد رحیمی : قربان! این جلوی دانشگاه نبوده، خیابان صبای شمالی بوده

بختیار : خب همون صبای شمالی، دور دانشگاه بوده دیگه ... .

 سپهبد رحیمی : بله ! شرق دانشگاهه. کامیونی بوده که می رفته کمک ژاندارمری و بعد ... در اونجا می ریزن جلوشونو می گیرن و حمله می کنن به کامیون،‌بعد اینها درگیر می شن. تمام مدت دیروز را سرلشکر ناجی، تیمسار ناجی که مرد بسیار دقیقی است ، دیروز تمامی افرادی که در محدوده میدان 24 اسفند و دانشگاه، فعالیت انتظامی داشتند دونه دونه خواسته و تحقیق کرده. بنده گزارش را تهیه کردم و می خواستم بدم مشیری تقدیمتون کنه

بختیار : بالاخره این رگباری که 5 نفر را کشته، این 5 نفر را به هیچ عنوان نمی توان گفت در حال حمله بودند یا مواد منفجره پرتاب کرده بودند. این مساله یک رسیدگی بیشتری می خواد

 سپهبد رحیمی : عرض شود خود مسوول این کار ، یعنی کسی که کمک ما می اومد ابتدا که وارد شد آمد اتاق بنده. گفت جلوی دانشگاه ... بنده که نمی دونم ... اونجا از توده ای ها یا اشخاص این چنینی، یک کامیون بوده و تعدادشون کم بوده. یک دفعه محاصره می شن و شروع کردن از زیر ماشین به ما شلیک کردن. این چیزی بود که به بنده در لحظه اول گفت

 بختیار : خب ! تیراندازی کردن، عده ای اونجا بودن ... این گذشته و رفته. بعد اون وقت با کمال خونسردی یک عده ای را که اونجا بودند به رگبار بستن و 5 نفر افتادن. اینکه مساله را بغرنج می کند. چون اگر در اون زد و خورد، اون ها حمله کرده بودن و اینا هم همچین کاری کرده بودند یک مساله ای بود، در زد و خورد حلوا تقسیم نمی کنند. اما اون کامیون رفته، به آقایون هم کمک رسیده. دونفر ... دو نفر آقایونی که به چشم خودشون دیدن ... این رگباری که زده شده هیچ شلوغ پلوغی اونجا نبوده، آرام بوده. شعار خودشون می دادند و راه خودشونو می رفتند. این افسر و یا این گروهبان یا کسی که اونجا بوده باید تحقیق کنید کی بوده و چرا این کار را کرده

 سپهبد رحیمی : خود سرلشکر ناجی هم همینطور که به تیمسار تلفن فرمودند ( منظور تیمسار قره باغی است که او هم حضور دارد ) ... خود سرلشکر ناجی هم می گفت جلوی دانشگاه خبری نبوده، اصلا درگیری در جلوی دانشگاه نبوده

 بختیار : ( با کم حوصلگی ) خب بابا، اون ضلع شرقیش بوده ...

 سپهبد رحیمی : در خیابان صبای شمالی بوده که ناجی به من گفت یکی از آشناهای خودم به خودم تلفن کرد و همین مطلبو گفت. در همین حد که شما گفتید

 بختیار : این احتیاط بیشتر  و دستور بیشتری داره، دفاع کردن ... . من دیروزم گفتم به این آقایون. آمدند محاصره کردند ستاد ژاندارمری را ... اگر اونجا ژاندارمری آتش باز کند و 50 نفر هم کشته شوند هیچ اشکال نداره ... ژاندارمری باید دفاع کنه از خودش. ولی 5 – 4 نفر آدم ولنگار هم توی خیابان بروند کشتن اینها برای دولت چه از نظر داخلی چه خارجی و چه افکار عمومی مهم هست. فکر کنید دولت ما متهم بشه به اینکه داره آدم کشی بیخود می کنه، قلدری بیخود می کنه.
این نتیجه اش این میشه که پس فردا آقای خمینی دولتی تشکیل بده و همه هم به رسمیت بشناسنش

 

*مشیری : معاون نخست وزیر

احمد میرفندرسکی : وزیر امور خارجه