جلسه سوم بهمن - بخش 2

طوفانیان : اجازه بفرمایید بنده یک عرض دارم. امروز صبح من روسای کارخانه هایم را صدا زدم و از دریاسالار اردلان توضیح خواستم که چرا افراد شرکت الکترونیک در شیراز محل کار خود را ترک کرده اند. یک جمله گفت. گفت شما جواب من را بدهید:یک سازمان امنیت در شیراز هست. بین دو سازمان نخبه ارتش شاهنشاهی ایران قرار گرفته، یکی مرکز زرهی و یکی مرکز پیاده. می آیند این را آتش می زنند. دو تا سرباز و دو تا افسرش یا یک افسرش را می کشند. دو نفر نیست اینها را نجات بدهد.
من فکر می کنم ما خودمان هم یک مقدار بی غیرت شده ایم. باید یک خورده تکان بخوریم. باید تکان بخوریم. چرا اجازه می دهند یک سازمانی را از بین ببرند؟چرا ؟ چرا افسر را بکشند؟

قره باغی : خب ، بنده این اعتراض را کردم. صحبت کردم با فرماندهان و جوابش را می گویم. این ناشی از روشها و مماشاتی است که ظرف پنج ماه اخیر، دستورات ضد و نقیض صادر شده و فرمانده من گفت که نیروی زمینی به من ابلاغ کرده است که هر موقع از من کمک می خواهند، یک گروهان بفرستم زیر امر شهربانی و شهربانی این گروهان را ببرد داخل کلانتری و پاسبانها را از خیابانها جمع کند. این دستوراتی است که صادر شده است

جعفریان : قربان در استان خوزستان اصلا شهربانی وجود ندارد!

طوفانیان : الان، الان، اردلان از شیراز آمده و می گوید ماشین زن و بچه مرا وسط شهر توی خیابان نگه می دارند و می پرسند کجا می روی. تو کجا بودی؟ می خواهی چکار کنی؟ اصلا یک نفر پلیس نیست، هیچکس نیست

قره باغی : تیمسار! بنده پریشب به پیشنهاد کردم به جناب نخست وزیر تیمسار سپهبد رحیمی از دیروز بعد از ظهر بنا به پیشنهاد نخست وزیر و تصویب شورای سلطنت، به ریاست شهربانی منصوب شدند و به این مسائل انشااله از امروز خاتمه خواهند داد

جعفریان : آخر تیمسار! از ایشان نباید توقع داشت که بتوانند کاری کنند

قره باغی : چرا ؟

جعفریان : آخر ما همدیگر را خوب می شناسیم. تیمسار رحیمی دوست بنده است ولی ایشان چکار می توانند بکنند؟

قره باغی : خب چرا؟

جعفریان : در استان خوزستان چه می توانند بکنند؟ حتی کلانتری را سربازها دارند مراقبت می کنند. تمام چهارراهها دست اشخاص است. جلوی من استاندار را هم حتی یک شخصی گرفت که عکس خمینی بچسباند بعد به من اجازه بدهد عبور کنم. وقتی که آمدم بیرون و به کناری پرتش کردم فهیمد که من کسی هستم که می توانم از خودم دفاع کنم. ولی اشخاص دیگر که این کار را نمی توانند بکنند.بسیار سنگین است برای تیمسار رحیمی. اگر ارتش توانست با روحیه ای که فرمودید کل کشور را در دست بگیرد شهربانی می تواند کاری بکند و الا خیر ! هیچی.

قره باغی : خیلی خوب، حالا ملاحظه بفرمایید. ما گفتیم تمام کارهای ما منطبق با قوانین و مقررات باید باشد. آقایان همه فرمانده هستید، فرماندهی داشته اید. اینجا غیرنظامی کسی نیست. بنده معتقدم اساسا اسم فرمانده هم که توی روزنامه نوشته می شود در روحیه افراد موثر است. نه حرف بزند، نه سخرانی بکند ... . ولی وای از آن وقتی که بخواهد برود . بخواهد برود بیرون ... .بخواهیم بگوییم ایشان نمی تواند کار را انجام دهد. مگر من جند نفرم؟ من هم یک نفر آدم هستم دیگر! جز حرف زدن و نوشتن و امضا چیزی بلدم؟ پس من چه باید بکنم؟

جعفریان : بنده عرض نکردم نمی توانند تیمسار. گفتم کارشان خیلی سنگین است

قره باغی : آهان! این درست است. این را قبول دارم. سنگین است ولی اگر روزی بگوییم فرمانده یا رییس شهربانی کاری نمیتواند بکند یعنی ما بیاییم بگوییم دستهایم را ببندید و گلویم را هم ببرید. ولی ما، همه آقایان که اینجا هستند از تیمسار سپهبد رحیمی می خواهیم شهربانی را برگرداند به موضع خودش. در این پنج ماه اخیر شهربانی در جبهه یکم جنگیده است. آنها کشته داده اند، فدایی داده اند . ما باید این را بخواهیم از آنها. نه اینکه بگوییم نمی توانند. اینطور که همه مایوس می شوند. در مورد تیمسار رحیمی و روحیات ایشان اطمینان دارم. به ایشان بنده ایمان دارم. شهربانی ما از امروز تغییر قیافه خواهد داد. در این تردیدی نداشته باشید

* سپهبد بقراط جعفریان : استاندار خوزستان